تبليغاتX
دیوار نوشته های یک زندانی
دیوارنوشته های زندانی سلول 24

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام! انشاا.. روزه هایتان قبول باشد!

 ببخشید که سه ماه است تنبل شده ام و اگر به روز می شوم خبر نمی کنم. ببخشید اگر حرفهام به خوبی قبل نیست، به قول بهمنی: شاید برای عاشقانه نوشتن خیلی پیر شده ام! و به قول شاملو: روزگار کثیفیست نازنین، روزگار کثیفیست نازنین و به قول اخوان: ...لا اقل باش تا بهار آید،

لا اقل باش تا...

 

 

 من و اخوان

                                      (عکس بالا،من و اخوان)

دوستان عزیز،

خیلی خیلی ممنون که انقدر به حرفهای من گوش دادید و ترانه را نقد نکردید! از دم همه تان یکی یک نظر در مورد ترانه دادید، اصلا پشیمان شدم که روی وبلاگم گذاشتمش. هرچه گفتم طنز است و مسخره است و ارزش ادبی که هیچ، ارزش ...همان ادبی(!) را هم ندارد ؛هیچ کسی و دقیقا هیچ کسی توجه نکرد!

و بازهم خیلی خیلی ممنون که به حرفهایم گوش کردید، حداقل 20نفر گفتند وزنت کمه. البته منظورشان من نبوده و شعرهایم بوده، ولی با این حال شما در نقد باید دقیقا مشخص کنید که چرا وزن ندارم، یا وزن شعر خوب نیست یا قافیه ندارد، یا هر چیز دیگر!  امیدوارم اینبار دیگر اینطوری دیگر نقد کنید، وگرنه هرچه دیدید از چشم خودتان دیدید...

شعر دانش آموزی هم برگزار شد و برعکس اصرارهایی که از طرف دوستانم و به خصوص نفیسه شد، من اصلا شرکت نکردم. دلیلش هم واضح است... واقعا نمی دانید؟

شعر اول)

این شعر را میخواستم برای جشنواره ی آخرین منجی بفرستم، ولی نفرستادم!

 

دیگر جهان غم زده حاضر نمی شود         تا کی برای رجعت منجی هبوط کنیم؟

وقتی صدای داد ما به خدا نمی رسد،           در انتظار آمدنت هی سکوت کنیم؟

وقتی خدایتان-که شما را ظهور کند-              دستور حاضر ی نفرستند برایتان

ما در زمین بی شرفی خاک می خوریم          آقا! زمین بد که نماندست به یادتان

جایت کجاست مرد سرودهای بی کسی؟      جایت کجاست صبح و آفتاب پشت ابر

وقتی صدای داد ما به خدا نمی رسد،         آقای من!‌چه می کند معجون عشق و صبر!

                                              ****

    ما آدمیم وبا سر افکنده زیرمان                 تا آخرش کنار شما راه می رویم

  بر شعر عاشقانه ی لبخندتان سوار              تا اوج آسمان و تا ماه می رویم.

 

در این مدتی که نبودم ،این جاها رفتم: همدان، تهران و کیش.

همدان را با دوستان مدرسه ام رفتیم و تهران را تنها رفتم و کیش را همراه اولیای محترم.

واقعا خوب بود و خیلی خیلی خوب ،همه اش. خستگی دوم تجربی از تنمان در رفت.

(اگر نمی خواستم پست اینبار کوتاه باشد، خاطرات را می نوشتم، اما...!)

این بار به خاطر این که هم ماه رمضان است و هم حالش را ندارم، خبر از سیاسی بازی نیست،

ولی چندوقت پیش آقای پارسا با اس.ام.اس، لطف کردند و آدرس یک سایت را فرستادند:

www.mowj.ir

واقعا خواهش می کنم به این سایت بروید و طومار الکتریکی را هم امضا کنید، خواهش می کنم.

یکبار دیگر تکرار می کنم، اگر بار قبل کلیک نکرده اید، این بار را لطفا کلیک کنید!

www.mowj.ir

حرف آخر

قرار بود که این بار خیلی بدعنق باشم و همه اش نقل قول شاملو را اول نوشته تکرار کنم، چرا؟ سوال خوبی پرسیدید، چون با امیلی (دوست و همراه چند ساله ام) دیروز و یک طرفه break upکردم، خیلی خیلی ساده. به همان سادگی که شروع شد، به همان سادگی تمامش کردم

البته، به او قول دادم که بر می گردم، بعد چند روز، چند هفته یا چند ماه یا چند سال یا...

من چو چوپانی که می هراسد از            گرگ هاری که می شکافد دل

 دل دلی دل دلی دلی لی لی                 (آخرش می کند کجا منزل...)

 

-آخرش می کند کجا منزل؟                 این شترها که بی نگهبانند؟

تا ابد می سؤالی از چوپان              می جوابد که... "عاقلان دانند!"

 

(بس که چوپان قصه مان خنگست)       می شود گم سه گلّه پی در پی

تا سحر گلّه ای بیابان گرد              شب شبانی که می زند هی نی...

 

من چو چوپان که گلّه اش گم شد              بی توجّه به مردم این ده

می زنم تا خود سحر بر نی          ( آه! که صحرا ببین سراسر مه*...)

- دل دلی دل دلی دلی لی لی...

-لی دلی لی دلی دلی لی لی...

 

*مولوی:بیابان را سراسر مه گرفته ست...

 

دوستان عزیز! اینبار لطفا واقعا هر دو شعر را نقد کنید،

خیلی خیلی خیلی ممنونم.

--------------------------------------------------

اولین پیوست مهم تر از متن: همین حالا فهمیدم که علی کریمی به پرسپولیس برگشت،

تبریک میگم به همه ی پرسپولیسیها!

دومین: پسا خاله ی محترممان که دارد تز دکترایش را می دهد، نقدی بر ترانه ی مادری نوشته(البته من غیر از یکی دو قسمت، به خاطر درسها نتوانستم ببینم)، بی نصیبش نگذارید:پسا خاله ی محترممان!

بخشی از نقد :(...

اما هیچ دقت کرده اید که این روزها سریال ها،همه یک جورند؟! قصه،شخصیت ها،صحنه ها و برداشتها و حتی موسیقی آغاز و متن و پایان؟!!!

خانواده هایی که به ظاهر آرام و خوشبخت و در باطن،بحران زده اند.شخصیت های اصلی همواره از داشتن یکی از والدین محروم اند یا اگر هر دو را دارند،بی شک یکی قرار است پدر یا مادر اصلی نباشد! حتی عکس های روی در و دیوار در همه سریال ها یک جور است:عکسی که با همان لباس و همان سن و سال فعلی شخصیت می بینیم،انگار درست قبل از آن برداشت و آن پلان،آن عکس را گرفته و قاب کرده اند! )

 

 


*
لينك ثابت نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387ساعت 13:17 توسط افشین حیدری