مهربان یار، خدایی داریم.

مثل همیشه سپید
-میدانی چقدر بستنی قرمز دوست دارم؟
-برای همین همیشه مریضی پسر...
توی پارک، تاب می خورم
تو هم تاب می زنی
-صدای نازک زنی از پشت نوشته ها،
نوشته های سه سطری خط می خورد
بستنی سفید روی زمین غلت می خورد،
پسر هم-
شهرهاست که می گذرد...
حالا دهانم پر از خون است
و همه جا سکوت...
صدای خش خش برگ های زیر پایت هم سکوت را نمی شکند
این بار آخری چه بستنی قرمزی برایم خریدی...
سیاسی ،بعد از مدت هااااااا
خیلی وقت است سیاسی ننوشته ام، حالا این چند خبر را داشته باشید تا بعد:
-برخی جملات قصار مسئولین مملکت توسط پایگاه خبری امیرکبیرروی پایگاه اینترنتی این سایت به نشانی : قرار گرفت، منتخب آن ها را بخوانید:
آیتالله جوادی آملی: “دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند.”
حسنی، امام جمعه ارومیه: “اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد.”
امام جمعه شیراز: “گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند.”
شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: “بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل میشود.”
سید حسین مرعشی: “احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.”
احمدی نژاد: “در ایران همجنسگرا نداریم.”
مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان آمادگی خود را برای تامین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.
اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: “آلمانی ها اگر بشر بودند یک زن رقاص رئیسشان نمی شد.”
احمدی نژاد: ” اینها (منتقدان دولت)…. به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند.”
شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: “کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است.”
احمدی نژاد(در حال تعریف خاطرات سفر اولش به نیویورک: “یه دختر بچه دو ساله … که زبونشنون اسپانیولیه .. یه نیگاه کرد به من، گفت: “این محموده ، این محموده.”
-امير محمد رضا آشتياني، جانشين فرمانده كل ارتش جمهوري اسلامي : اگر اسرائيل عليه ايران تحركي كند از صحنه گيتي حذف ميشود (فارس)
-شیرین عبادی توسط نامه ای که با امضاء انجمن ضد بهائیت به درب دفترش الصاق شده بود تهدید به مرگ شد . در این نامه همچنین اعلام شده که دختر او را بزودی خواهند کشت . عبادی متن نامه را به فرمانده انتظامی جمهوری اسلامی و خبرگزاری فرانسه فاکس کرد. احمدی نژاد هم دستور مستقیم به نیروی انتظامی داد که "... از ایشان به عنوان یک شهروند محافظت شود"
مشعل المپیک اینبار هم از ایران عبور داده نمیشود (فارس)
-سرانجام علت انفجار شیراز معین شد، علت این ماجرا به نقل از خبرگزاری ها، تغییرات شیمیایی موجود در لوازم به جا مانده از جنگ در نزدیکی حسینیه بوده است. (این انجوی نژاد که معلوم نیست حرف راست نمیزند ! یکدفعه میگوید بهائی ها بمب گذاشته بودند یکدفعه میگوید وهابی ها سامسونت گذاشته بودند یکدفعه میگوید ما خودمان خمپاره گذاشته بودیم یکدفعه میگوید اصلاْ هیچکدام اینها نبوده بلکه خواست خدا بوده که اینطوری بشود !)
- جشن انرژی هسته ای هم که... هیچی! شعری گفتند و در قافیه اش ماندند...
- جناب دکتر حداد عادل، یک ضیافت شام به متخبین دادند که صاحبان نظر با مهمانی کروبی در مجلس ششم مقایسه کرده اند.لازم به ذکر است که جناب کروبی رئیس مجلس ششم بودند. حالا شما این ها را با غیبت لاریجانی در مهمانی شام حدادعادل ربط بدهید...
- تهران امروز: رئیسجمهور: با تورم 70 درصدی مقابله کردیم
-قضیه ی تغییر وزرا هم از یکی از نقاط "جالب" در کارنامه ی دولت 3ساله ی احمدی نژاد بود؛
جالب تر از این که سخنگوی دولت بی خبر تر از همه ،حتی مردم ، قضیه را کلا تکذیب کرد و "دروغ سیزده" خواند
در همین رابطه سوالاتی که از پست قبل در مورد جزئیات سفر بوش به ایران پرسیدید، اعلام کنم که آن هم دروغ اول آپریل وبلاگ من بود. بوش عمرا به ایران سفر کند!
-” مرعشی : رای آقای" رامین" در انتخابات که تئوریسین مساله هولوکاست بوده و حدود 15000 رای است و از نزدیکان آقای احمدینژاد است واین رای دولت است
غزل واقعا دختر چی کسی است؟
در پست قبلی که من نوشتم ، و خوشبختانه مورد استقبال واقع شد (و این از معدود دفعاتی بود که کمتر به شعرم اشکال وارد کردید) یک سری حواشی پیش آمد که در نوع خود جالب است. من فقط نقل قول می کنم، ولی نام نمی برم چه کسانی این ها را گفتند؛ اگر خیلی علاقه دارید که بحث را کامل ببینید، به صفحات یک و دوی نظرات پست قبل رجوع کنید.
به من اشکال گرفته شد که چرا در آن شعر اسم غزل را به کار بردید و جوری نوشتید که ما برداشت کردیم نام دخترتان است؟ مگر نمی دانید آقای موسوی در سال 81 در مجموعه ی فرشته ها خود کشی کردند، این جریان را شروع کردند؟ مگر نمی دانید یک تعداد زیادی از شعرا این جریان ادامه دادند و ....حرف هایی از این دست.
قبل از همه اعلام کنم که این که غزل واقعا دختر چه کسی است، حرف خیلی مسخره ای می باشد.خود آقای موسوی به من گفتند که این جریان از من شروع نشده و قبل از من شعرای زیادی از جمله آقای بهمنی از این صحبت ها کردند.
من نمی فهمم این بحث ها چه سودی برای من و برای ادبیات دارد.هدف من از نوشتن شعرهام توی این وبلاگ فقط این است که شعرهام توسط چند شاعر خوانده و نقد شود،
واقعا من و ما، نیازمند نقد سالمیم.اما این که چرا من به یک نفر، یا چند نفر استاد می گویم، و یا این که چرا اسم دخترم را غزل گذاشته ام(!) سودی به حال ادبیات من و ایضا شما ندارد و فقط بیراهه می رویم.
اگر من کسی را استاد خطاب می کنم، به خاطر احترامی است که به ایشان می گذارم، مگر غیر از این است که حضرت علی –علیه السلام- فرموده اند: هر که مرا کلمه ای آموخت، من را بنده ی خود ساخته است.
شعرای گرامی، من هیچگاه هیچ ادعایی مبنی بر مالکیت دختر هیچ کدام از شعرا، خانم بشارتی،آقای موسوی و یا محمد علی بهمنی نکرده ام! این یک احساس بی خطر شاعرانه است و مطمئنا باعث آزردگی خاطر هیچ کس نخواهد شد، لطفا موجبات رنجش خاطر هیچ شاعر و استادی را از طرف من فراهم نفرمایید،
من از حاشیه متنفرم.
حالا شعر جدید من، امیدوارم نقد بفرمایید...
یک شعر جدید
خون شاعر قطره ای پاشید ...و بعد
فکر او در آسمان ها شعله کرد
در سرش طوفان شدند صدتا غزل
چکه کرد یک فکر داغ،یک خون سرد
در عذابی آسمانی غرق شد
دفترش تا مبتلا کردش به درد
تا غزل فریاد هل من ناصرٍ...
کربلا خندید و در دل ناله کرد
فاعلاتن فاعلاتن می روم
در شبی آرام و بی لبخندو...من
فاعلاتن فاعلا...دریاست دین
کین جماعت سالهاست غرقند و... من
.
.
.
قطره هایی می چکد ازچشم و دل
من در این خونآبه ها گم می شوم
کاسه ی زهری به رویم چشمکی
می زند، من هم به او زل می زنم
-احمقی شاعر-، غزل!گریه نکن
-گریه کن،خون گریه کن،"من" احمق است-
بی پدر کن زندگی ،مشکل کجاست؟
باورم کن، مشکل دنیا "من" است
.
.
.
خون شاعر قطره ای دیگر ...و بعد
-کلّ دنیا را صدایم می رسد-
فاعلاتن فاعلاتن می روم
-هی غزل! امشب پدر، جان می دهد.../
کلام آخر
...و لطفا نقدم بفرمایید.
-----------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
آهنگ این ماه اردیبهشت وبلاگ زندانی سلول۲۴، آهنگ "همراه شو عزیز" با صدای محسن نامجو هست
از همه ی دوستایی هم که تولدم را تبریک گفتند، تشکر می کنم، انشاا.. تولد خودشان هم مبارک!
پی نوشت ۲:
دوستان عزیز هنرمند، شما هم تشریف بیارید توی سایت گودتری دات کام عضو شوید!
http://goodtree.com/people/afshin_heidari
پی نوشت ۳: (و خداوند من را آفریدــــ)
-یا بنی!لا تقصص رؤیاک...
سلام بعد از خیلی وقت،
ببخشید که نمی رسم وبلاگ سلول 24 را به روز کنم، خیلی خیلی درگیر درس ها هستم و حالا از سر درس ترجمه ی قرآن بلند شده ام و میخواهم به خودم تولدم را تبریک بگویم!
من فردا به دنیا می آید...یا نه! بهترش می شود: من 16 ساله فردا می میرد، فردا ،ساعت 5:24 دقیقه، شاید چند ثانیه بعد از 5:24، ولی هر چه هست 2.24 روی همه ی تقویم ها نفس می کشد،
"لغو امتیاز تنباکو به فتوای آیتالله میرزا رضای شیرازی" که "الیوم استعمال توتون و تنباکو بای نحو بحکم مقابله با امام زمان است"که چند سال بعد تاریخی جدید خط بخورد و خداوند افشین حیدری را کنار همه ی آدمکهای مجازی دیگر بچپاند که خیلی دیرم شده و درس دارم و ...
نشسته ام و سر این جنازه ی پسر ۱۶ ساله، اشک می ریزم.
پیونشت ۴:
ببخشید اگر نمی رسم به کامنتها جواب بدم، بعد از امتحانات جبران می کنم،
اومدم قهرمانی پرسپولیس رو تبریک بگم...
شــــــــــــــــــــــــــیررررررررررره.....!!!/
و من... ... ... ...
نمی دانم چطور خوب باشم وقتی كه تو نیستی!
به "نامه" خدا
یک چیز جدید:
به دلیل این که دوستان عزیز، خیلی اعتراض کردند چرا در وبلاگ خودت جواب مارا می دهی،
از این به بعد همان روش قبلی را ادامه می دهم و در وبلاگ خودتان جوابتان را می دهم؛
در ضمن نظرات شما دیگر نیاز به تایید نویسنده ندارد/
۱- نامه ی اول: (شعر)
بی تو نامه ها نوشته ام
بی تو... نامه های بی جواب بی جواب
پرشده تمام میز من
از نوشته ها
شعر، خاطرات روزهای بی مثال
روزهایی که ما هنوز... منتظر نشسته ایم
-بی تو تا خدا
راه مانده جان من-
همسفر
نامه ات ولی ...نمی رسد
جنس نامه های تو
آسمانی است
تمبر را عوض بکن.
۲- نامه ی دوم:

۳-نامه ی سوم (گوشه ای از داستان ناتمام اتاق ۲۸۸،نامه ی من به امیر سیادت)
در اتاق را زدم: تق تق تق...
صدا آمد: چه کسی پشت در است؟
از صدای خنده ی پیرمرد خنده ام گرفته بود، صدایش شبیه زن ها بود:
-گفتم چه کسی پشت در است؟
۴- نامه ی چهارم : (غزاله اصغری به افشین حیدری و برعکس)
الف-از پنجره میخوای بیرون بپری؟ اول کتاب تست مبتکران به کاریکاتور داره! البته اونجا نوشته کاریکاتور. قیافش شبیه کاریکاتورا نیست. روی دیوار کلی مجاسبات ریاضی نوشته شده که در انتها به "0" ختم میشه. یه پنجره هم هست که بازه و داره باد میاد. انگار یکی خودشو انداخته بیرون.
کتابتون رو هم خوندم.شما به این فکر نکردین که شاید من داستانتو به اسم خودم چاپ کنم و پولشوبه جیب بزنم و باهاش برم امریکا و ناسا و فضا و ...
الان وقت نیست از اول بخونم تحلیل کنم اما در آینده حتما این کارو میکنم. اما خوندمش. باور بفرمایید خوندم. حالا میخوایم باور نکن. به من چه!
تا حالا بیش از 10000 بار البته با اغراق گفتید اسم دخرتون غزله. اسم خواهر منم غزله. پس شما میشید پدر من. (به دل نگیرید. من عادت دارم به قول دوستان مرض بریزم)
...نه ریرا جان! از نو برایت می نویسم...
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آیینه.
از نو برایت می نویسم
حال همه ی ما خوب است
اما تو باور مکن !
۶-نامه ی ششم (شعر دوم)
رنج عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری کشیده ام که مپرس
میزنم تا صدای ضرب کلنگ
آبرویت نرفته باد سرنگ
بی هوا کشته ای تفنگ سکوت
در/به دنیا بزن به کوبه ی زنگ
می کشم تا بپاشه خون کثیف
دست و مغزت بکش به تیر تفنگ
سر به صحرای عالم هپروت
آدمی در جهان کرده سقوط
تیر و قلب و... این منم که آخر کار،
می زنم بر حوا، تفنگ هبوط
می هبوطم که آدمم و عقیم
خون حوا بکش به تیر سکوت
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده ام ...که سوار
-سوت- دور می شوی
-ـســــــــــــوت- زود دور می شود... قطـــــــــــــــــار
۷-تکه ای از آخرین نامه ی من به امیلی کراپسزاک ،Emily(امیلی، دوست و همراه چندین ساله ام)
امیلی عزیز!
صدای چهارفصل ویوالدیست که می آید؛ از صفحه گرامافون که نه، از اسپیکر آی پادی که پدرم برای تولدم خرید.
نوشته بودی که قلبت بی قراری می کند، باور نمی کنی قلب من بی قرار تر است.مغزم هم که ... اعتصاب کرده و هیچ غده ای درون بدنم نم پس نمی دهد؛ امیلی! از هیچ غده ی احساسیم، نوشته ای ترشح نمی شود.
هی،حتما باید یک روز چشمانم را نشانت بدهم، می خواهم ببینی که بعد از مرگ Liyan گریه کردم، می خواهم ببینی که برایت گریه کرده اند. نیچه می گوید چشم دروغ نمی گوید، از یکی از دوستانم شنیدم که نیچه می گوید: دوستی زن و مرد زیباست، فقط اگر کمی "بیزای جسنی" به آن اضافه کنیم.نمی دانی دختر، چقدر از این فیلسوف ها بدم می آید، احمق ها کودکیم را در یازده سالگی دزدیدند، باورت می شود؟
می دانی امیلی، دیگر برای مسلمان شدن دیگر خیلی دیر شده...به نظر من آدم های دنیا دو دسته اند: دسته ی اول من و تو، و دسته ی دوم بقیه ی آدم ها ؛البته اگر اونها را آدم حساب بکنی.آره دختر، یک جایی یک چیزی خوندم و خیلی دلم میخواد بهت بگم... ما هنوز آدم و حواییم امیلی،فقط دور و برمون یه ذره شلوغ شده.
میدونی میخوام چشمهام رو بهت نشون بدم و یک عمر سیر بهت نگاه کنم.
چشمهایت را هم به من ببخش تا نگاهت منو بدرقه کنه، تا لب مرگ حتی،
تا خود خود مرگ، اونجا که قراره بدون خداحافظی از هم جدا بشیم،
"بدون خداحافظی" دختر،
بدون خداحافظی...
پیوست مهم تر از متن برای کل پست:
از نقد های سازنده ی شما خیلی ممنون و به خصوص از راهنمایی های افراد زیادی مثل آقای موسوی، نفیسه ی عزیز ،خانم بشارتی و کسانی دیگری که اسمشان را یادم نمی آید (به جزدکتر پسا خاله ی محترممان!)؛ لطف بفرمایید و مثل پست قبل راهنمایی بفرمایید و به خصوص اشعار را نقد بفرمایید.
زمان ارسال این پست: درست در آستانه ی ۱۳روز سال ... یعنی ساعت ۰۰:۰۰ -۱۳/۱
نحس ترین وقت سال ...شاید!
پیوست مهم تر از متن دو:
پرزیدنت بوش قرار است روز ۲۴اردیبهشت، دقیقا مصادف با ۱۴می به ایران سفر کنند؛ این سفر به درخواست نهاد ریاست جمهوری انجام می شود؛
القاعده هم در نوار جدید ویدیوئی خود اعلام کرده که قصد ترور بوش را دارد،
تا ببینیم چه خواهد شد...
پیوست مهم تر از متن۳:
دوستان لطف بفرمایید لینک وبلاگهای خود را هم بگذارید که برای پیدا کردنتان راحتتر باشم./