بسم الله الرّحمن الّرحیم

۱ -برای تک دخترم ،غزل
نشسته ام،غزل نگاهم نمی کند
دو هفته است پدر صدایم نمی کند
مگر پدر به تو چه هیزمی فروخت؟
و گریه ام، دگر رهایم نمی کند...
برای قلب زخمیت،سپر شدم
برای چشمان عاشقت غزل شدم
نشسته ای هنوز تو کنار من
به عشق تو عزیز من پدر شدم
کسی ولی برای من غزل نشد
پسر شدم،کسی ولی پدر نشد
عزیز من،نگاه کن، مرا ببین
سکوت تو ،شرافت هنر نشد...
سکوت مرگبار تو ،مرا نمی کشد ولی...
تو را به جان مادر نداشته ات، حرف بزن
حرف بزن
2-سلام هم نداریم!
آخرین باری که به روز شدم، تقریبا خیلی وقت پیش بود. آنروز هنوز خیلی اتفاق ها نیفتاده بود، هنوز این زندگی آن رویش را به من نشان نداده بود... منتظر بودم برای اردوی مشهد، جایتان خالی که نبود، اما کاش میشد تمام خاطرات آن جا را سطر به سطر بنویسم، که نمی شود.واقعا مسخره بودیم! و واقعا شیطنت کردیم و مشهدی ها را سرکار گذاشتیم، خدایا! ما را ببخش، مثلا زیارت رفته بودیم...!
شب ها که به هیچ وجه من الوجوه خواب نداشتیم، کلا در یک هفته، 20ساعت نخوابیدم،برای خودم جالب بودم که خیلی شعرم می آمد، اما جلوی دوستان (؟) نمی شود دست به قلم برد، فقط شعر "غزل" –در بالا!- که داشت خفه ام می کرد را یک جای صحن امام خمینی قایم شدم و نوشتم!انگار داشتم کار خلافی می کردم... شب ها را که گفتم، تا صبح بیدار بودیم.و بنده خدا تک تک فروشنده های آن جا از دست ما کلافه شدند. به اتفاق دوستان به یک فروشگاه رفتیم، به دوستانم گفتم میخواهم این فروشنده را سر کار بگذارم، لطفا نخندید! داخل مغازه شدیم و من به مدت 2دقیقه به چشمهای فروشنده زل زدم، فروشنده پرسید امری داشتید؟ بنده فرمودم بله، چیپس میخواهیم! سوال شد چه نوعی؟ گفتم چه چیز هایی دارید؟ ایشان مرا به یک قفسه هدایت فرمودند و من به اتفاق دوستان –البته از روی عمد و قرار قبلی- با هم ح10دقیقه (!) سر انتخاب چیپس بحث کردیم و مثلا کارمان به دعوا کشید! فروشنده جدایمان کرد و من بر طبق قرار قبلی یک چیپس را به پیشخوان پرسیدم قیمت این چقدر می شود؟ فروشنده که از تعجب شاخ در آورده بود –چرا ندارد! 15دقیقه سر یک چیپس بحث کردیم!- فرمودند 200تومان، دوستان همراه بنده با صدای بلند شروع کردند به "ما" گفتن و صدای گاو درآوردن ،یعنی این که قیمت زیاد نیست، بنده گفتم :ساکت باشید! زشت است، و به فروشنده گفتم ببخشید! دوستان من بی تربیت هستند، فرمودید چقدر؟ فروشنده با صورت قرمز فرمودند:200تومان! بنده در یک اقدام انتحاری سوال فرمودم: آخرش چند؟ بعد از تخفیف؟ آن جا بود که من به همراه دوستانم مجبور شدیم از انتهای خیابان نواب تا ابتدای آن از دست این فروشنده ی بی حنبه فرار کنیم.خدا ما را ببخشد!
خاطرات دیگری هم هست که از گفتنشان به دلیل کمبود جا و ایضا حوصله ی طرفین، از گفتن آن معذورم.
بله! به قول یک کورت ونه گوت "آری! رسم روزگار چنین است."
به اصفهان برگشتیم و منتظر پدر ماندیم، فرمودند دفتر تشریف دارند، بنده هم صبر کردم تا ایشان را ببینم، ولی فهمیدم در بیمارستان بستری شدند...جای گفتنش در این وبلاگ نیست، ولی به خاطر یک پرونده (پدر بنده وکیل هستند)، به ایشان سوء قصد (قتل ناموفق) شده بود، که البته الآن تقریبا سالم هستند... دعا بفرمایید، حیف شد! تمام خوشی های مشهد به ما ...
"آری! رسم روزگار چنین است."
3-وقایع اتفاقیه
(ببخشید! با عرض معذرت در این پست، وقایع اتفاقیه یا اخبار سیاسی نداریم...انشاا... پست بعدی جبران می کنم)
4- شعر
سیندرلا با شمایم کفشتان جا مانده است
سیندرلا جان بیا تا کین... دلم درمانده است
کالسکه تان بوی کدوی تنبل و نان می دهد
شهزاده ی آنجا برای چشمتان جان می دهد
آنجل آشفته حال از آسمان نازل شده ست
کلی صفای بی نظیر نزد شما حاضر شده ست
هی بوق تر می زنگم و خانم چرا پیغام گیر؟
گر سیندرلایی شما و من ولی صیاد سیر
زیبای خفته جان کجایی ای عزیزم،لیلیم!
فکر کردی تا ابد من تاب دوریت، خیلیم؟
کارتون تکراریتو از بر شدم از بس که هی...
کارتون تکراریتو از بر شدم از بس که هی...
-رو عدسیت عکس گل شقایقه سیندرلا داره میره ،سیندرلا تو قایقه
سیندرلا کم کم داره تموم میشه سیندرلامیمیره و وزنگیمون حروم میشه-
آخرینِ جمله هام وزن عروضی تو شد
آگهی فوت من کارت عروسی تو شد
-4کیلومتر راه مونده تا... نمیدونم "میخوندم از چشمای تو"اما دیگه نمیخونم-
"میخونم از چشمای تو"میگم که باورم کنی
منم یه پا شاهزاده ام ،اگه تو باورم کنی
سیندرلای عزیز، کفش شما جامونده تو...
تو قبر من، توی کفن، توی کفن نه در پتو...
اونروزی که با شاهزاده اومدی بودید سر من
لنگه ی راست کفشتو جا گذاشتیش تو کفن
-مثنویمون تموم شده، هنوز داری گوش می کنی؟
به چشم من زل زدی و پاک کن توی گوش می کنی؟-
سیندرلا با شمایم کفشتان جا مانده است
لنگه ی کفش شما در این کفن وامانده است
-که دست بر دیواریو کنی سک سک
"الهی و ربی من لی غیرک...."-/
5- نقد
لطف بفرمایید حتما، حتما دو شعر را نقد بفرمایید، قصد من از نوشتن اشعار در وبلاگ دقیقا نقد شما و راهنمایی شما اساتید و دوستان عزیز است.
6-خدایی اگر باشد -که هست – نگهدارتان
7-(..........)