به نام خدا !
مقدمه نداریم.
ماه عزیز رمضان بر همه تان مبارک . انشاا... نماز و روزه هاتون قبول.
وزیر علوم چند روز پیش در تلویزیون حرف هایی زندند که جای تامل داشت ،ایشان گفتند باید با اندیشه های چه گوارایی(cheguara) و چپ گرا در دانشگاهها برخورد نرم شود ، ما که نفهمیدیم!همین که آقای دانیل اورتگا(daniel ortega )(و دختر و فرزند و همسر مکرمشون) در خرداد همین امسال در دانشگاه امیرکبیر حضور یافتند ، و ما می دانیم آقای اورتگا بدون شک یکی از پیروان اندیشه های چپ و چه گوارایی و شاید نزدیک شخص از لحاظ اندیشه به چه گوارا است و خودش end چپ می باشد ،خودش بهترین تبلیغ برای اندیشه های چپ نیست؟ و همانظوری که دیدید ،آقای رئیس جمهوربه تک تک کشورهای آمریکای جنوبی سر زده سر زندند و بعد هم تند تند با آن ها تفاهم نامه و سوء تفاهم نامه نوشتند. همان شب ها هم که انقلاب کوبا در شبکه ی 4 هزار بار تکرار شد، و بر نزدیکی آن انقلاب ها و انقلاب ما شونصد بار تاکید شد، نتیجه گیری به عهده ی خودتان ،آن سفر های دکتر به کشورهای سوسیالیست لاتین چپ و این حرف های وزیر ....
نمی دانم این به اصطلاح هالیوود(hollywood) با این کشورهای خاورمیانه و اطراف چه مشکلی دارد که همین طور ارث پدرش را از ما مدام طلب می کند ،نمونه اش همین فیلم... نیاز به گفتن نام نیست! هر فیلمی که (معلوم نیست که این همه بودجه را از کجایشان در می آورند) ساخته می شود جزء این دسته قرار می گیرد ، یک فیلمی جدیدا به دستم رسیده به نام بورات (borat) ،بورات اسم یک مرد بی نوای قزاقستانی (که البته بازیگر این نقش بینوا کلی جایزه ی نقش اول مرد را درو کرد) به همراه دوست خپلش ،عظمت با هم به طرف –به قول خودشان- US and A می روند که برنامه بسازند و بعد ببینند که چکار کرده اند که پیشرفته شده اند و بعد هم بیایند و همان کارها را در مملکت خودشان انجام دهند .(تقریبا خودمان نمونه اش را داریم ،این تبلیغی که نشان می دهد که آقای محترم از ژاپن بر می گردند و نهایت تکنولوژی را در آن جا از این قطار های هوایی می بینند که فوق العاده کلاس دارند! و بعد هم مسئولین روزی شونصد بار به ما حالی می کنند که مترو ساختیم ،سر کار بودید ،اصلا به درد نمی خورد ،بیایید سوار این قطارهای هوایی شوید . انشاا.. آن که ساخته شد ،ما هم در دسته ی کشورهای پیشرفته قرار می گیریم ،انشاا..) .
عظمت وبورات پایشان که به آمریکا می رسد ،با دیدن کپیتالیسم (Capitalism) و لیبرالیسم (liberalism) –به اصطلاح- خودشان را خیس می کنند و ضایع بازی هایی در می آورند که بیا و ببین ... یعنی فیلم را که دیدید ،بلند می شوید به شرکت برادران وانر می روید و دست آن ها را می سازید که چقدر فیلم خوبی ساختند و آن وقت است که می روید و التماس می کنید که 301 و ... را هم بسازند!
نمی دانم می دانید یا نمی دانید، ولی یونسکو(United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization ) امسال را سال مولوی اعلام کرده که این به همت برادران ترک (نه داخلی،منظورم ترک های همسایه هستند) انجام شده ،و البته مسئولان ما هم چون خیلی دارای غیرت می باشند ،حضوری و غیر حضوری خدمت مسئولان پایه بلند ترکی رسیده اند و کلی هم ازشان تشکر کرده اند.البته ابولحسن خرقانی هم ادعای تازه ی ترک هاست و تاجیکستان دوست و عزیز هم با تلاش بی پایان خود سال بعد را رودکی نامیده و ازبکستان هم پایش را در یک کفش کرده که دانیال نبی مال ماست.خوب ...الحمدالله... مثل این که در زمینه ی مشاهیر تاریخی و ادبی به خودکفایی رسیده ایم و داریم صادر هم می کنیم ،بابا سخت نگیرید ،ما که این همه آدم مهم داریم ،حالا هفت ،هشت تایش را هم هدیه دادیم به کشورهای دوست و همسایه تا هم روابط ما با آن ها قوی تر شود و. هم این که ....دلیل می خواهی چکار؟همان دلیل اول بس است.
و در ضمن جدیدا شنیده ام که قرار است برای قبر(!) داریوش راه آهن هم بکشند که انشاا... امکانات رفاهی اش(یعنی به غیر از استخر اختصاصی) تکمیل شود .خدا پدر دولت جدید را از دنیا نرفته بیامرزد که انقدر به فکر فرهنگ و ادب فارسی می باشند،دمشان گرم!
تصویر خانمی که بی شوهر "حروم" شده!
-هر چه خسته بودی ازم حالا تموم شده
-تنهام نذار که.... تنها بودنم
انگار یک عادت مشکوک...(دورم شلوغ شده)
-من بی خدا نمی توانم! (همین؟بس؟)
-من بی خدا هستمو (وقتم تموم شده)
هی هل میدهی و من آخر صف ایستاده ام
(صفی که آغاز و پایانش یکی شده)
-بی حوصله تر می شوی، نخور! نزن
بی عقل تر از این میشوی ،احمق ذلیل شده
کی گفته زندگی سخته؟ (الو؟الو؟)
بی خنده هات مرگ من/گریه ی جسد شروع شده
****
یک صندلی ،یک میز و یک دیوار و یک عاقد کلنگ به دست
مهمانی عقد من و خورشید حالا شروع شده
دیوار را بکن ،کلنگ بده ،محکم بزن،بدو!
در انتظار نوریم چون ...(دیوار سوراخ شده)
وقت ندارم، ساحل عاج خیلی دور است؟نه؟
ساعتم ...وقتهاست که... خیلی دیرم شده
میروم دورترین جایی که هست هست
نیست میشوم آن جا ،(دورت شلوغ شده؟
پز می دهی احمق؟فکر کردی تو... من خرم؟
یا- بلا نسبتت -گوشهام دراز شده؟)
****
خب چرا قهر می کنی، جنبه نداری دعوا نکن
اصلا به من چه،گم شو برو،فکر کردی قحطیه دختر شده؟
از آن دماغ گنده ات خجالت نمی کشی؟
سن شناسنامه ات را ندیده ای گور به گور شده؟
حوصله ی دعوا داری؟ تا صبح این جا بمان
رزم من رستم و توی دختر تازه شروع شده
****
انگار خیابان بند آمده (الو؟ الو؟)
کل پس اندازم پشت این دکه تموم شده
****
صف هم که تمامی ندارد،کی میرسیم به ته؟
یک صدایی ازته: مامان! بودنم از یک رحم شروع شده؟
ول ول لق میزند (شرمگاهم) مرده شورت را ببرم
زشت است جلوی این همه دختر/ گور به گور شده
ول هم نمی کند ،هیچ... تمام ...گرفته است
جان تک دخترم غزل شهر خیلی شلوغ شده
به نام خدا
احساس می کنم
از غم های بزرگ دنیا
آزاد شده ام
وقتی در آغوشت تنگ ،
زندانیم می کنی،
همان جایی که فکر می کنم
آرزوی پروازم برایم با معناتر از همیشه می شود
همان جاست که آزادم و زندانیم می کنی و پرواز می کنیم و ...
رها می شوی/م. ا.ح
(اطلاعیه :
من دارم میرم مسافرت و تا ۲۳مرداد نمیتونم خدمتتون باشم.
بعد از مسافرت با (خاطراتش!) به روز خواهم بود.
من الله توفیق - ا.ح )
پیوست نوشته : نظر خواهی فعال نیست! معذرت!انشاا.. پست بعدی جبران می
کنید!)
بسم الله الرحمن الرحیم
1- فایده ای نداشت واقعا انگار! این بار که من نثر نوشتم ،هیچ کس استقبال نکرد، فکر کردم اگر سیاسی بنویسم انگار به آرامگاه اجدادم خندیده ام، اگر انتقاد باشد ،کسی حال خواندش را ندارد ،و اگر هم مانند آن حج نامه ی قبل ... که دیگر هیچ! حداقل شعر می نویسم که انتقاد کنید!
خیلی بزرگ شده ام ،این دل،تصمیم کبری گرفته است
نامه ی تو را خواندم،این دل،انگار دردبی درمان گرفته است
خواهرم میگفت دردبی درمان بگیری ولی نگفت که /آن هم/ان عشق است
یک دلم در ایران است و دل دیگر . . .تصمیم سفر گرفته است
یادگرفته ام سر/گیجه ام که می رود قهوه میخورم من مرگ
خیلی حال میدهد این قهوه،وای!بازهم حس فرنگی بودنم گرفته است
صبح تا شب برای خودم کلی کلاس میگذارم،خیلی حال می دهد
انگار که یک شوق صورتی جلوی شرمگاهم را گرفته است
ول می کنم صدایم را آآآ...ی!چقدر خوش صدا شده ام
-"چی میگی؟دیگه نخون!" نشد!انگارصدایم امروز گرفته است
حرف های گنده ی فلسفی می زنم ،مارکز می خوانم،سلو می زنم
در کتابی توشته که هی باید بگویم آقای حیدری !انگار کارتان حسابی گرفته است!
وبلاگ می نویسم ،شعر می گویم ،سیگار...نه !نمی کشم!
دیگر مغزم قد نمی دهد ،ساعت دو است من خوابم گرفته است
2-چند وقت پیش در یک وبلاگ دور افتاده ای(!) این مطلب را خواندم جالب بود برای شماها می گذارم ،اگر از همان ها باشید که روی کتاب فارسی سوم دبستانتان ،3تا عکس گل بین کتابی روی جلد گذاشته بودند ،و از آن ها نباشید که با بخوانیم و بنویسیم ،خواندن و نوشتن را یاد گرفته اند!
سگ واق واق مي كرد
گاو ما ما می کرد ....
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل ميزند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود هد اند شولدرز مي زند.ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
3-می دانم زیاد حال حرفم را ندارید ،یک شعر می گذارم و دیگر تمام!
همسایه خوابش نمی برد ،من دعوت شده ام به یک مهمانی زوری
"دلنگ دولونگ ،عاشقتم ،تو که بی وفا نبودی!"
چه کار کنم؟ ای وای! انگار سرسام گرفته ام
یا آن پسر مرض دارد و یا من اینسومونیا گرفته ام
فردا هزار کار دارم ،مثلثات ،تنیس و زبان...
انگار قصد خواب ندارد! ای زهر مار!درد بی درمان!
عقلت کم شده است؟مگر شیدا شده ای؟؟
با زهم صدای ضبط "تو که بی وفا نبودی!"
ساعت دوازده و نیم شد و من هنوز نخوابیدم
یاد دیشب بخیر،من خواب هفت پادشاه دیدم
بی وفا بودن؟نبودن؟یاس فلسفی گرفته ام
چقدر مهربانم،چقدر صبر دارم،.واقعا که فرشته ام!
نمی دانم چه کار کنم، .واقعا کم آورده ام
کامپیوترم روشن می کنم،وبلاگ را می آورم
زندانی سلول 24،ا.ح ،فقط شش نظر؟
بی خیالش می شوم،صفحه ی بعد،خانمی زیبا ،با مویی تا کمر...
سایت باز نمی شود انگار این هم فیلتر شده است!
طولی نمی کشد خوشحالیم!راست می گوید رفیقمان یارمان بی وفا شده است...
.
.
.
می روم در خانه شان! "سلام!" "اِ! فرزاد ،تنها بودی؟"
و بعد می خوانیم تا صبح برای یار!"تو که بی وفا نبوووووی!"
4- سعی می کنم جدیدا کار قالب دارد حرف بزنم! لطفا انتقاد بکنید! نیاز دارم!
بسم الله الرحمن الرحیم
2و 8تیر – سال 1386
در مدینه راه می روم .تنهای تنها و نه با پدر و نه برادر و نه هیچ کس دیگر .نماز صبح تمام شد. از روضه ی رضوان می گذرم ،نگاهی به در خانه ی فاطمه می اندازم و در شلوغی آسمانی بین الحرمین خود را گم می کنم...
****
دیشب اصلا نخوابیدم ، و فقط دور خانه ات چرخیده ام .نماز صبح را میخوانی ،این مردم انگار خواب ندارند و من هم ،انگار...
بی اختیار چشم به خانه ات می دوزم ،آتشی در درونم شعله می کشد. چشم بر نمی دارم ولی بلند می شوم...
****
از پله های بقیع بالا می روم ،شنیده ام که زیارت فقط معرفت می خواهد ،می خندم بی اختیار ،چه با معرفتند این دوستان دور قبور ائمه . بالا می روم از در وارد می شوم ،هوا هنوز تاریک است و می دوم به سمت پنجره های بقیع.هنوز شلوغ نشده ،این جا نیازی به روضه خوان نیست ،اما پشت سرم یک آذری زبان با سوز می خواند...
****
بلند می شوم و به سمت خانه ی خدا می روم ،یک دور داخل جمعیت می زنم تا با آن ها همراه شوم. و چه میهمانی با شکوهی ،تشنه ات بشود با نگاهی سیراب می شوی ،و بازهم اگر نگاه کنی تشنه تر می شوی. عشقها میان خدا و بنده اش رد و بدل می شود این جا خود بهشت است. از صدای الله اکبر مردم می فهمی که به حجر نزدیک هستی ،چشمت به دنبال چراغ سبز می گردد ،پیدایش می کنی
****
می خواند و چه زیبا هم می خواند .زبانش را نمی فهمی ولی انگار دارد از زبان تو سخن می گوید. خواه نا خواه و اگر نخواهی ،گونه هایت تر می شود.دیگر غرورت را زیر پا می گذاری ،انگار نه انگار که نوجوانی و غرورت بی پایان ،اصلا جلوی آن سنگ ها،غرور مسخره ترین چیز عالم می شود در نظرت ،پس دلت را با چشمانت را هماهنگ می کنی ،حالا این بغض توست که روانه می شود ،خوشحالی و غمگین .این مدینه چه بوی غربت آشنا و دلپذیری دارد...
****
الله اکبر...و خدا خیلی بزرگ تر است ،خدا بزرگ است...چه مفهوم آشنایی ،اما اینجاست که درکش می کنی ،کلماتی که تکرار می شوند و بعد از هر بار تکرار ،بار بعد زیبا ترند ،انگار کلیشه را نمی شناسند.الله اکبر..دور اول طواف شروع می شود ،دعای طواف دستت است ،دلت به خواندنش نمی رود ،انگار می خواهی خودت دعا بخوانی ،نمی دانی چه بخوانی که جواب شورت را بدهد فرج ،و یا تکه هایی از کمیل...الهی! انت القوی و انا الضعیف ،و هل یرحم الضعیف الا القوی...ای خدا! توی قوی هستی و من ضعیف ،و چه کسی به جز قوی به ضعیف رحم می کند ...جملاتی که قواعد را در هم می شکندد ...سوالی هستند اما علامت سوال ندارند ،این ها درخواستند ،تو برای گدایی آمده ایی..
****
خورشید آرام آرام بالا می آید از پشت قبور ائمه . دیوانه ای و دیوانه تر می شوی . نمی دانی به کدام سنگ نگاه کنی ...صدای روحانی ای از یک کاروان به گوش می رسید :...آن قبرها اولیش از عموی پیامبر است،بعدی ازآن حسن وسجاد و باقر و صادق ... آن سنگ ها چه شکوهی دارد ،آن جا ام البنین است ،امامان هم اینجایند ،زنان و عموی پیامبر ،محمد هم پشت سرت ،دلت برای فاطمه تنگ می شود...
****
می بینی در خانه ی خدا را ،ملزم را ،همان جا که کعبه برای فاطمه گشوده شد ،همان جا که علی بیرون آمد ،حجر اسماعیل را ،مقام ابراهیم و حجر الاسود را ،همه این جا بهشتنید ،پس با ادب راه می روی مبادا که مهدی نگاهت کند و تو حواست نباشد. ..
****
به آن چند سنگ می نگری ،انگار تمام شکوه عالم را در این جا به یک باره نشانت می دهند ،قلبت نمیداند بایستد یا تندتر بزنی ،چه شکوهی !یاد گنبد امامت در مشهد می افتی ،دلت تا آن جا می رود و بر می گردد به همین چند تخته سنگ با شکوه...
****
گرما هم انگار مفهمومی ندارد ،خورشید دیگر چیست؟ تو اینجایی و خدایت در روبه رو ،دیگر چه چیز اهمیت دارد؟دور دوم و سوم و چهارم ،دور پنجم که می رسد احساس گناه می کنی ،یعنی فقط دو دور دیگر مانده است؟
****
می گویند که رضا غریب است ،اما چرا با این همه زوارش با زهم دم از غربت می زنند برایش؟مردی جوابت را می دهد : مدینه وطن شیعه است ،روزی که خواستی خداحافظی کنی ،می فهمی که از وطن جدا شدن ،یعنی چه ...راست می گفت! در مدینه که هستی ،انگار که در وطنت راه می روی ،و انگار که در خانه ی اصلیت هستی ،اما چگونه دل را از مدینه بیرون ببرم؟روز خداحافظی همه ی چشم ها گریان تر است ،می خواهند از وطنشان دور شوند ،دلت برای همه شان می سوزد و بد هم می سوزد...
****
آرام آرام از کعبه جدا می شوی ،این دور آخرت است ،طوافت را که تمام کردی به پشت حجر می روی ،تا دو رکعت نماز بخوانی،نماز طواف ...خواندی ،تمام شد رفت به مردم در حال طواف عاشقانه می نگری ،تفاوت عشق الهی و زمینی را این جا می فهمی! چقدر دوست داری مردم به دور معشوقت بگردند ،اصلا دوست داری عالمی را عاشقش کنی...طواف چقدر زیباست ،هرچه بیشتر بگردی هشیار تر می شوی ،انگار که زندانی هستی و می خواهند که آزادت کنند...
****
می خواهی از بقیع بیرون بروی.دیگر وقتت تمام شده است و بقیع خیلی شلوغ ،میخواهی همه ی عالم از این آب بنوشند ،پس سر به زیر می اندازی ،و برای بار آخر به آن سنگ های عظیم می نگری ، مهرشان در دلت قوت می گیرد و انگار زندانی و می خواهی که آزادت کنند...
ا.ح
اول از همه میخوام بگم که این اولین (تکرار می کنم اولین) شعریست که من در این قالب گفته ام! پس هم حق دارید بخندید و هم نه ! لطفا نخندید ٬هنوز درست با این قالب آشنا نیستم ٬فقط خواستم فکر نکنید که وزن و از این حرفها رو اصلا بلد نیستم٬ من هنوز آن به اصطلاح پسا را بیشتر دوست دارم ٬اما...به هر حال ببخشید منتظر نقدهای صمیمانه ی تان هستم
اللهم کن لولیک...
تا سامرای عشق تو پابرهنه می دوم
برطبل انتظـار محـــکم و عاشقانه می زنم
ای مدینــه چشــم انـتظار نگاه تو!
در اشتیاق آمدنت،جمعه ها بی بال می پرم
* * * *
صدای دعایم به عرش خواهد رسید
صدای گریه های بی صدایم به عرش خواهد رسید
پشت تمامی کــتاب هایم نوشته ام
می دانـم که آن جمــعه آخر فرا خواهد رسید
* * * *
خواهـــی نخواهی اشکـــت روانه می شود
با ندبــه خواندنت ،بغضت اضـــافه می شود
کاری نمی توان کرد،«اینست رسم روزگار»
پروانه در طواف شمع ،جانش گرفته می شود
* * * *
ای که نفس مسیحایت عالم گرفته است
ای کـه در نبودنت،جانم آتش گرفته است
و ای که جهانی در انــتظار توســـت
با نبودنت،ای امام عصر،غروبهای جمعه غم گرفته است
* * * *از مدینه،صدای "اناالمهدی" به گوش خواهد رسید
نور خورشید پشت ابر به تمام عالم خواهد رسید
ای اهــــــــل عــالــم ! این امــام مـــــا
مــــهدی فاطــمه ،روزی آخر،خواهد رسید
( شعر هفت روزه -متولد جمعه ی پیش- ا.ح )
با زهم تکرار می کنم ٬این اولین شعر من در این قالب بود ٬و اصلا کلا قالب سنتی دار بود ٬من منتظر نقدهای صمیمانه ی تان هستم!